| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
بی بهانه...برای تو!!!
از آن آبی بالا پایین تر بیا که من سبز نبوده ام حوالی غروب های غریب دز سال هزار و سیصد و ... شصت و چندمین روز سال بود از همین جا شروع می شوم ونفس می کشم به موازات کارون درشبی که پل سفید را بی تویافتم شرجی امانم را بریده واین سمفونی ملال انگیز تکرار زخم های بی تو بودن است از کدام سمت خیابان شروع می شوی در شبی که آسمان رنگ دیگریست |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در شنبه 16 شهریور1387 و ساعت 14:53 |
این بار هم به بهانه ی تو به روز می کنم ...
از خودم که کم می آورم بهانه ی خوبی می شوی برای شعر شدن گیرم قافیه ها قافله را به تو باخته باشند این مثنوی هفتاد و دو من است شعر را اشتباه آمده ای ... خانم دختر کرد هم که باشی سبیل هایم را از ته می تراشم در سه شنیه هایی که در تو می چرخند حرفی برای گفتن نمی ماند من می مانم و کلماتی که در قالب تو می رقصند |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت 15:14 |
هنوز فقدان منوچهر آتشی را فراموش نکرده بودیم که داغ قیصر امین پور هم به آن اضافه شد.
عجب روز شومی ... قیصر شعر ایران هم رفت. حالا ما ماندیم و شعرها و خاطرات قیصر که هیچگاه فراموششان نمی کنیم. دیگر توانی برای نوشتن ندارم ... فقط یک غزل از قیصر به یادگار برای همه ی ما :
خسته ام از آرزوها آرزوهای خیالی شوق پرواز مجازی بال های استعاری لحظه های کاغذی را روزوشب تکرار کردن خاطرات بایگانی زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین سقف های سرد و سنگین آسمان های اجاری با نگاهی سر شکسته چشم هایی پینه بسته خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده میزهای صف کشیده خنده های لب پریده گریه های اختیاری عصر جدول های خالی پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی نیمکت های خماری رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم : شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری روی میز خالی من صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری خدایش بیامرزد |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در سه شنبه 8 آبان1386 و ساعت 20:54 |
سلام. تا حالا تو وبلاگم غزلی از خودم نزده بودم . ولی اين به اين معنی نيست كه اين اولين غزل من باشه .اين امرفقط به علت علاقه ي بيشتر من به شعر آزاده . در هر حال اميدوارم كه كاستي هاش رو بر من ببخشيد و البته نقدش كنيد .
و اما غزل :
امشب دلم به ياد تو دمساز مي شود
گويا كه باز سوي تو پرواز مي شود
مي آمدي و خنده به لب مي زدي و باز
چشمك كنار پنجره آغاز مي شود
زل مي زني به چشم من و راه مي دهي
پس بي امان لبم به لبت گاز مي شود
وقتي تمام زندگيم را گرفته اي
ترديد نيست قافیه الناز مي شود
با تو و در كنار تو بودن عجب خوش است
با تو صداي تنبك و دف جاز مي شود
اما دگر براي تو تكراري ام ، تمام
و مرغ خانه ي بغلي غاز مي شود
ديگر كنار پنجره هرگز نمي روم
چشمك كنار پنجره آغاز مي شود
|+| نوشته شده توسط علي كلانتر در شنبه 16 تیر1386 و ساعت 15:57 |
تقدیم به دوست خوبم سعید سروش
خم به ابرو نمی آورد دختری که مثل آب جاریست روی چشم های مردی که تاریخ را به کول می کشد الهه ی آب گیس های آفتاب سوخته ات با قدم های لرزان مردی تکیده اهواز را آبستن حوادثی می کند که خون کارون را به جوش می آورد حالا فقط یک خاطره که شتر سواری دولا دولا چه کیفی دارد مهران هم با کسره ی خاطره ها باشد برای پیتزا فروشی های چهارشیر واین نفس آخر برای سیگاری که دود میشود به یاد تمام داشته ها و نداشته ها |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در دوشنبه 21 اسفند1385 و ساعت 19:53 |
تقدیم به خوزستانم , خاکش , تاریخش و مردم عزیزش
توی این شعر نقاشی می کنم چشم های زنی را که در میان توپ ها وتانک ها خاطره هایش را به آغوش می کشد گیرم خوشبختی اش را به دست های خاک سپرده که انا لله و انا الیه..... رجوع می کنیم به گذشته ای که مین گذاری شده است عجالتا ْ یک انفجار خفیف شعرمان را به جلو هل می دهد نترسید..... آزمایش..... این یک فناوری صلح آمیز است و هیچ آسیبی به مرده ها نمی رساند *** تک تک میدان های این شهر را مین گذاری کرده اند به افتخار شما تا شهیدانی باشیم در رستاخیز شهرهایمان قضیه ساده تر از آن است که فکر می کنید همیشه جنگل از جنگ شروع شده و قانون جنگ.....جنگل |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 18:41 |
تقدیم به...
عروسک خانم این بند از ابتدای تو غریبی می کند این سیاره ی بی خورشید را تخیل را اگر تو بال بودی... نشد... انبار شدی در زایمان یک کمدی کهنه که تو را ریشخند می کند عروسک خانم از تو می کشم سیگاری را که لبانش همیشه پایه ی بوسیدن است عروسک... دوستی از راه رو های تنگ دانشگاه تا بزرگراه های تهران اتفاقیست بی هیچ قید و بند |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در یکشنبه 3 دی1385 و ساعت 23:23 |
نفهمی در دیدگانت بجای گم کردن دست و پایم هی خودم را گم می کردم من مشبه ٌ به تو بودم و تو استعاره از من وجه شبه ما هم نفهمی بود تو عشق مرا نفهمیدی و من نفهمی تو را |+| نوشته شده توسط علي كلانتر در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 2:1 |
|
درباره وبلاگ
با اين همه اي قلب در به در
از ياد مبر كه ما من و تو انسان را رعايت كرديم خود اگر شاهكار خدا بود يا نبود احمد شاملو منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
شهریور 1387تیر 1387 آبان 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 پيوندها
رستاخیز کلمات(سعید سروش)گل گيس(علی امیدی) دلپرسه(حبیب شوکتی) هرمز علی پور انجمن شعر دزفول صمد آبروشن بدون عنوان(امین) همسایه با جهان(ارمغان بهداروند) اشراق نامه (احمد بيرانوند) ريسماني از داستان (حبيب پرتاري) آذرمهر(احسان بزرگی) خامه(علی خانمرادی) پيامبري در زاگرس(احسان الهي فر) تصور كن تو مي توني (هومن كلانتري) زندگي شايد همين باشد لی لی(حسام بهرامی) ماهی شناور شب غزل عشق کوچکم سرزمين رويا حقيقتِ ساده (مهران بقايي) مهتاب جمهوری شعر گروه صنعتی هرمیداس دردواره بارووووون(يادداشت هاي هاشم كروني) و اما عشق حقگو(محمود دهقاني) پس از فتح مكه سنگواره(عبدالحسين انصاري) سارا كورش سميعي بركه مهتاب(مهدي معارف) چون میگذرد غمی نیست دور(سعیده امامی نیا - سمانه قرایی ) خط فاصله(گلی دیلم کتولی) سكسكه هاي يك مست(شهرام ميرزايي) عشق به بچه های خوزستان فريادي در سكوتستان(مينا) آینه(طیبه) غریبه خانه شعر(حسن لملیکی) قالب هاي حرفه اي وبلاگ ابزار وب فارسي فروشگاه اينترنتي 30دي امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By SAJJADSOFT |